تبليغاتX
بلور صخره
نوشته های من
 

خدایا از تو صلح برای تمامی جهان خواستارم : خدایا آزادی وآبادانی علم راستین و اندیشۀ پُر مهرت آرزوی ماست ..بیندیش جان من :

 آنچه در دستهای توست :

توان خداوندست ..

آن را بی قیمت رها نکن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط مهتاب قریب | 
 

دانش صحیح نوع سلوک درست با مردم است چه خوب ، چه بد واسرار آن را هر بیخردی نخواهد آموخت!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط مهتاب قریب | 
 

محدودۀ درک تو ، اندیشه های توست و در ادامه عمل تو نشاندهندۀ درونیاتت : پس انسان بودنت را فراموش نکن !.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط مهتاب قریب | 
 

من نور را می بینم

که در کنجی خلوت با خویشتن آرمیده است :

نه صداییست ، نه بودی ، نه نجوایی ، نه غروبی ، نه طلوعی !

همه چیز هست وو هیچ چیز نیست:

آیا تو میتوانی ثانیه ها را بشماری؟

میخواهم به آخر برسند و من پربکشم :

پروازی تا ابدیت خاموشی ..

آرامش ، خلسه ، معلق بودن در فضا ... میتوانی بفهمی؟

در اعماق سکوتها ، در اعماق رنجها ، فقط یک چیز را دیدم تأمل !

و تدبّر تنها معنیی بود که تو آموختی ..

واژه واژه هایت را معنی کن!

که بیروی تو  و  بی نور تو مرده ام !

و مردن ذلّت بار بر من حرام است ..

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط مهتاب قریب |